کارنامه شعری سید محمد رضا هاشمی زاده در زمینه غزل ارجمند وکامیاب است و گویا حکم ازلی چنین بوده که مقام اصلی او قالب غزل باشد.در این یادداشت مرور مستعجلی خواه داشت بر آفاق غزا هاشمی زاده و به نوبت تلاش خواهم کرد تا اشعار دیگر غزل سرایان و نوگرایان امثال جلال پور وقلندری و کرونی و...را هم مورد کنکاش قرار دهم.
عاطفه زمینه درونی ومعنوی شعر است و سایه ای از من شاعر.در یک منظر عام من ها را به سه من شخصی و اجتماعی و انسانی تقسیم کرده اند.بر این اساس درباره عنصر عاطفه در غزل هاشمی می توان گفت : من شخصی در غزل هاشمی بازتاب کمرنگی دارد.وصف معشوق در اشعار او خیلی به ندرت به چشم می خورد و اشعاری هم که به ردیف های مفرد ختم می شود قابل اطلاق بر کل جامعه است.
من سخت گریه می کنم اما بدون اشک
حتی به قدر وسعت دریا بدون اشک
همراه ابر از سر شب تا سپیده دم
یکریز گریه می کنم اما بدون اشک
یا
امروز قرار است قراری بگذارم
سر گشتگی ام را به قراری بگذارم
در ذهن ترک خورده خاموش بیابان
با رنگ عطش طرح بهاری بگذارم
یا
حرفی بزن سکوت دلم را تکان بده
یک جرعه عشق بر دل بی همزبان بده
پر می کشم به وسعتی از بی کرانه ها
از این قفس به بال و پرم آسمان بده
شاعر علی رغم آنکه به حوادث زندگی شخصی اش اشاره می کند اما از آن دسته دردهاییست که خیلی از مردمن با آن درگیرند.اگر چه شاعر احساس می شود به اندازه ای که پرکار است سخت گیر نیست و به کار گیری برخی لغات مثل از سر شب تا ... کلمات مناسب تری هم هست که جایگزین « سر » شود.گسترده ترین طیف تجلی عواطف در غزل هاشمی نشات گرفته از من اجتماعی اوست.جز عشق که بازتاب کمتری دارد در مسائل اجتماعی روایتها پر رنگتر است.
با غم ودرد نهان سوخت زمان هیچ نگفت
و زمین سوخت در آتش به فغان هیچ نگفت
مادری نیمه شب از گریه فرزندانش
آب شد آب ولی از غم نان هیچ نگفت
این شعر علی رغم عیب وزنی شعری اجتماعی است و او در بسیاری از اشعارش از نسلی مضطرب - آرمان گرا - هیجانی و سرشار از تناقض می گوید و مسائل اجتماعی در شعر او در هاله ای از بیان نمادین شاعرانه قرار دارد.
آقای هاشمی زاده شاعر بزرگوار جنوبی غزلی را تقدیم کرده بودند که از محبت ایشان سپاس گزاری می نمایم و آرزوی پایداری برای این شاعر گران قدر دارم.
تقدیم به خواهرم سارا
وقتی که زدی جوانه سارا
در خاطر من شبا نه سارا
روشن ز پیام دلنشینت
شد خلوت اشیانه سارا
توشمع وچراغ پر فروغی
روشن زتو گشت خانه سارا
تو بلبلی و زعشق سر کن
در باغ دلم ترانه سارا
در معر فتت چو باغ گلها
در یایی و بی کرانه سارا
با رنگ محبتت کشیدی
طر حی به دلم نشانه سارا
چون عشق به قلب دوستانت
پاینده و جا و دا نه سارا
چون فاطمه زندگی کن ایدوست
پاکیزه و عا ر فا نه سارا
باختم جان در هوای او غلط کردم غلط
دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم خطا
سوختم جان را برای او غلط کردم غلط
این که دل بستم به مهر عارضش بد بود بد
جان که دادم در هوای او غلط کردم غلط
همچو وحشی رفت جانم در هوایش حیف حیف
خو گرفتم با جفای او غلط کردم غلط
درست به آدم ها در شکل این انسانها چکمه ها را به بند می زنیم که از رد شدن این قیافه ها جلوی
ویترین ها آدم را به هوا وصله می زنیم که خون این خیابان به درد خودش بخورد و انسان یعنی درستها
را در دروغ ها نوشتن و از مرز این سطر ....................................
به هیچ گونه بیندازد و ماه را به شکل این زمین بمبئی بفروشد و کمد را در درخت بیاویزد.
وقتی شبانه ها را دروغ می بافیم و از بند نافهایمان کسی را به انرژی زمین دروغ چه می شود اینجا
نوشت جز این حرفها که به حس ها دروغ می گویند و از ناف کسی که درک های افتادن را از نردبان
می فهمد نه از زندگی چه سود که به خودمان سکه ببافیم یا سکته در هر که نگاه کنیم مثل خودش
عوض می شویم و نافهای آنها را در گوش های دیگران می آویزیم....
توی این خیابان ها نمک می پاشیم که دردهای فحش دهنده را با اطلاعیه ای وصله بزنیم گورها را .
آقا بنزین را در کدام سینه ی زنت می خوابانی که از دروغ ها هر روز / چمدانت را بر می داری میزنی به
بی بنزینی که خدای ناکرده هوایی می شوی که بروی - حالا که رفته ای- به درک که پایمان را در
گوشهایمان دراز می کنیم و فی البداهه گورها را زیرو رو می کنیم. به کسی که تا حالا بر نخورده
- اگر هم خورده به کسی احتیاط را قرار دهد- حالا به کدام گورها می خواهی اینها را ببندی:
۱-مصوبه جديد مجلس نمايندگان آمريكا عليه ايران
۲-يك مقام افغان: دولت سرانجام ناچار به اجابت تقاضاي طالبان خواهد شد
۳-بعدی ها را خودتان بسازید
۴- ...............................
۵- ..............................